تبليغاتX
زیر نور نهج البلاغه

 

10 دليل و ضرورت براي كانديداتوري  خاتمي
 

 

نواندیش- عباس ميرزا ابوطالبي* : بي ترديد تا برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در سال 88 يعني حدود يك سال ديگر، زمان زيادي باقي مانده است اما با توجه به اهميت انتخابات رييس قوه مجريه و بالاترين مقام رسمي كشور پس از رهبري كه تحقق آمال و آرزوهاي ملت و آينده فرزندان اين  مرز و بوم تا حد زيادي به آن وابسته است به وضوح درخواهيم يافت كه سخن گفتن درباره نامزد و يا
نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري سال آينده ضروري است. چنانچه سخني درباره كانديداي جريان اصلاح طلب ، يعني فردي كه خواسته ها و تمايلات بخش اعظمي از ملت ايران را نمايندگي خواهي كرد، باشد. بي گمان قدري دير  هم شده است زيرا دست كم درمقايسه با رقيب فكري آنقدرها هم بي دغدغه نيستيم.

در يك سال آينده مطابق حقي كه قانون اساسي به واجدين شرايط داده است افراد زياد حتي از درون جريان اصلاح طلب براي انتخابات رياست جمهوري و يا به بيان ساده تر شايستگي خود را براي خدمت به ملت بزرگ ايران در كسوت رييس قوه مجريه اعلام نمايند.

طبيعي است راز بقاي تفكر اصلاح طلبي نه تنها احترام به اين حق قانوني واجدين شرايط را اعلام مي نمايد بلكه واجب نيز مي داند. بلكه فراتر از آن اساسا حق انتخاب شدن را همانند حق انتخاب كردن از حقوق قانوني و شهروندي همه ايرانيان و مقابله با عوامل تهديد كننده و تحديد كننده آن را از وظايف ذاتي و ملي خود مي شمارد.

بنابراين تاكيد اين نوشتار بر حضور فردي خاص هرگز به معناي ناديده گرفتن حقوق ديگر نامزدهاي محترم انتخابات رياست جمهوري نيست و با تحليل شرايط فعلي بر ضرورت شركت ديگربار آقاي سيد محمد خاتمي رييس جمهور پيشين كشورمان در اين انتخابات تاكيد مي نمايد.

با اين تفاوت كه اين نوشته بر آن نيست كه بازگشت خاتمي را به عرصه انتخابات رياست جمهوري به خاطر مقبوليت و توانمندي و يا بهره مندي از حق انتخاب شدن توجيه نمايد بلكه ضرورتي ديني و ميهني است كه به عقيده نگارنده چنين حضوري را از منظر عقلي گريزناپذير مي كند هر چند ممكن است شخصي آقاي خاتمي تمايل به حضور مجدد در اين عرصه نداشته باشند.

قطعا براي بازگشت خاتمي آنهم براي سومين بار در عرصه رقابت هاي انتخاباتي تحليل هاي مختلف و بعضاي متفاوتي موجود است. به ويژه جناح محافظه كار حضور و بعضا شايد عدم حضور وي را از منظري خاص و تقريبا بيگانه با نگرش اصلاح طلبان ارزيابي خواهد كرد. اكنون ضمن احترام به تمامي ديدگاه هاي ارايه شده در اين خصوص و نيز تاكيد بر ضرورت ارزيابي هاي كارشناسانه تر
مهمترين دلايل ضرورت حضور خاتمي در عرصه انتخابات پيش رو را به اختصار مطرح مي شود. اگر چه اين دلايل همگي از وزن و اندازه برابر برخوردار نيستند اما در مجموع مي توانند در برگيرنده نظرات بخش عمده اي از طرفداران حضور وي باشند. حضور خاتمي در دهمين انتخابات رياست جمهوري به دلايل زير ضروري و گريزناپذير به نظر مي رسد.

به خاطر اسلام


از مهمترين دلايلي كه اكنون دست كم نزد طيف هاي مذهبي جامعه حضور خاتميرا ضروري مي سازد مساله دفاع از اسلام در درون و بيرون از مرزهاي ايران است. اين روزها با اينكه بيشترين كلمات و جملات مرتبط با اسلام در نزدمتوليان امور، خاصه بخش هاي دولتي درجريان است اما متاسفانه اسلام تقريبادر مظلوم ترين دوران تاريخي خود به سر مي برد. روزگاري مرحوم سيد جمالالدين اسد آبادي گفته بود "حجاب اسلام مسلمانان است".اين واقعيت امروزه بيش از هر زمان ديگري رخ مي نمايد. اكنون قرائت ناصحيح از اسلام كه آنرا در رديف  راديكال ترين و پرخاشگرترين مكاتب و ايدئولوژي هاي تاريخ قرار مي دهد، از سوي برخي بنيادگرايان و سلفي ها خارج  از كشور
خاصه از سوي تروريست هاي القاعده مطرح مي گردد.بزرگ نمايي اين برداشت هاي ناصواب از سوي نظام سلطه جهاني چهره سرشار ازرحمت و رافت اسلام ناب محمدي (ص) را به شكل ظالمانه خدشه دار كرده است.
ظهور رهبران مسلمان نوانديش و ميانه رو نظير خاتمي كه اسلام را دين منطق
و گفتگو مي دانند. بار ديگر به شكل كاملا محسوسي ضروري به نظر مي رسد.متاسفانه هماهنگونه كه در دنياي غرب به ويژه آمريكا تندروها زمام قدرت را در دست گرفته اند، در كشورهاي اسلامي نيز اغلب بنيادگرايان بهره مند از پوسته ظاهري دينداري بر سرير قدرتند. اين درد دلي است كه همه مسلمانان جهان را رنج مي دهد و خاتمي مي تواند در كاهش اين آلام موثر باشد.

به خاطر تشيع:


تشيع مذهب ملي ايرانيان است كه با جان و دل به آن عشق مي ورزند. اگر در هر كجاي جهان دين و مذهب در تقابل با ناسيوناليسم قرار گيرد شايد ايران تنها كشوري است كه مذهب تشيع از عناصر تشكيل دهنده ناسيوناليسم آن به حساب مي آيد. تشيع تركيبي از ايمان، عقل و عشق و يا شيفتگي است بنابراين
دوام و استحكام تاريخي آن به زعم دشمنان زياد تا حد زيادي متوجه همين بنيان است.يكي از بزرگترين امتياز تشيع مساله امامت و به طور مشخص امام عصر است.
اعتقاد به امام زمان از محوري ترين اصول مقدس اين مذهب به شمار مي آيد.در  شرايط فعلي شاهد شكل گيري مسابقه اي در فرقه گرايي هستيم و اين
مسابقه تا آنجا پيش رفته است كه نه تنها خود را شايسته ديدار و زيارت مكرر امام غائب مي دانيم بلكه پا  را فراتر نهاده و برخي اعمال خود حتي در حوزه مديريت امور جامعه را نيز به امام زمان نسبت داده ايم. متاسفانه
اين مسابقه هر روز در حال تكرار است و با اينكه علما و بسياري از افراد متدين جامعه لب به اعتراض گشوده اند به نظر مي رسد كه هنوز از حدت و شدت آن كاسته نشده است و مي رود تا بر صورت ناب ترين ركن اعتقادي تشيع خراشي جبران ناپذير وارد سازد. همه مي دانيم كه دشمن خرافات، ارايه قرائت عقلا ني و منطقي از تشيع است و در اين زمينه  دست كم در حوزه فكري و اجرايي
اصلاح گر ديني و مذهبي همانند آقاي خاتمي آنهم در جايگاه بالاترين مقام اجرايي مي تواند ريشه چنين انحرافاتي را بخشكاند. محققين و تاريخ نگاران
به خوبي مي دانند كه در زمان شكل گيري "فتنه با بي گري" با وجود آنكه شخص ناصرالدين شاه به همراه بسياري از عملا و مجتهدين از در مخالفت بر آمدند
اما آنكسي كه در نهايت توانست اين فتنه ديني را سركوب كند امير كبير بود چرا كه هم اصلاح گر بود و هم قدرت اجرايي را در دست داشت مسلما در زمانه
ما خاتمي راه علاج چنين كج انديشي هاي مذهبي است.

به خاطر ايران


ايران سرزمين مادري و خاستگاه يكي از بزرگترين تمدن هاي بشري است و در طول تاريخ پيدايش سرزميني كه اكنون كشور ايران خوانده مي شود اديان،مذاهب و مكاتب زيادي ظهور كرده، استيلا يافته و در نهايت محو و محدود
گرديده اند اما  از ديرباز تاكنون براي همه كساني كه در اين گستره جغرافيايي زيسته اند همواره ايران مظهر دوستي، عشق و اتحاد بوده است. در تاريخ معاصر ما نيز افراد زيادي در كسوت رهبري جامعه سر بر آورده اند كه
يا دينداري را به قيمت تنفر از ايران ترويج كرده اند و يا برعكس، ايران دوستي را مترادف با محور دين و مذهب ناميده اند.در اين ميان كساني نيز بوده اند كه با ارايه نظراتي مبني بر اسلام براي ايران و يا ايران براي اسلام به نوعي رجحان يكي بر ديگري را به تصور كشيده اند اكنون نيز كساني كه دينداري مردم را در تضاد با ميهن دوستي قلمداد مي كنند وجود دارند.شايد كمتر كسي را مي توان يافت كه همانند خاتمي در كسوت يك روحاني و عالم ديني شيفته ايران باشد. او به درستي توانست ثابت كند دينداري و ميهن دوستي را مي توان در كنار هم به يك اندازه دستور و اينك اين نيازي است كه همه ايران دوستان بر آن ايمان دارند. در زمانه ما كسي همانند خاتمي قادر به ترويج توامان دينداري و ميهن دوستي نخواهند بود.

به خاطر آرمانهاي امام (ره)


از ديگر دلايلي كه حضور خاتمي در انتخابات رياست جمهوري آينده را ضروري مي سازد ضرورت دفاع از آ رمانهاي بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي است.
بسيار طبيعي است كه جايگاه امام راحل در قلوب  ملت ايران از چنان منزلتي برخوردار است كه هيچ كس را ياراي مقابله علني و آشكار با نام نيست. اما شيفتگان قدرت در طول تاريخ ثابت كرده اند كه چگونه براي دستيابي به قدرت سياسي قادرند مسير زيباترين آرمانهاي بشري را به انحراف بكشانند. اكنون درست زمانه اي است كه قدرت سالاران و يا همان كساني كه در زمان حيات آن
مصلح بزرگ از در ناسازگاري و يا بيگانگي با تفكر او برآمده بودند با تحريف آشكار تاريخ و يا ارايه تفاسير نادرست با ميراث فكر امام خميني به مقابله برخاسته اند. بيم آن مي  رود كه عرصه بر ياران صديق امام آنقدر تنگ شود كه در هنگامه خطر از اندك واكنش هاي فعلي نيز خبري نباشد. خاتمي در همين اواخر ثابت كرد كه حتي به قيمت تخريب حيثيت و اعتبار خود حاضر به تحمل مخدوش شدن آرمانهاي امام نيست و اكنون حفظ و ترويج آرمانهاي
امام صرفا از رييس جمهور مصلح و متفكري نظير خاتمي بر مي آيد.

5-به خاطر انقلاب

انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام فقيد بزرگترين حماسه تاريخي پايان قرن بيستم بود اين انقلاب از بدو شكل گيري تا امروز مخاطرات بسياري را سپري
كرده است. از آنجا كه در هر زمانه اي نوع خطر متفاوت بوده اكنون خطر بزرگ فدا كردن ارزشهاي متعالي به پاي سيستم هاي سياسي است. حفظ كرامت انسانها بويژه حفظ آبرو و اعتبار ملت بزرگ ايران از جمله ارزش
هاي متعالي مندرج در قاموس انقلاب اسلامي است. اكنون گروهي فرصت طلب قرار گرفته بر سرير تصميم نه تنها در قبال اعتبار ملت ايران بي اعتنايي پيشه
كرده اند بلكه از بازي با آبروي فرزندان راستين انقلاب نيز بازنايستاده اند. لذا ضروري است منصب رياست جمهوري بايد در اختيار نزديكترين فرد به لحاظ تفكر و منش به خميني بزرگ باشد كه ما مشابه چنين منشي را در خاتمي يافته ايم.


6-به خاطر جمهوري اسلامي


نظام جمهوري اسلامي ثمره مجاهدت مومنان سلحشوري است كه تا پاي جان بر سر
بقاي آن ايستادگي كرده اند. اكنون اين نظام هم از درون و هم از بيرون در معرض خطرات جديد قرار گرفته است كه ناديده گرفتن آن نوعا خطري بزرگتر است. در آستانه برگزاري هر انتخاباتي جمعيتي كثير از بهترين فرزندان انقلاب و مومنين به نظام به استناد بندهاي اول و سوم از ماده 28 انتخابات رد صلاحيت شده و به گوشه انزوا رانده مي شوند و در مقابل جمعي ديگر از اصحاب فرصت و ريا به شيوه هاي غيرانساني جايگزين آنان مي گردند.

اين  اندوه آنقدر بر دل ياران ديرين انقلاب سنگيني مي كند كه آرزو مي كنند اي كاش خداوند آنان را شايسته همرديفي ياران شهيدشان مي دانست تا چنين روزهاي غمباري را شاهد نباشند. اين درد  هنگامي دو چندان مي شود كه مي دانند در فرآيندي فرسايشي در نهايت آنچه آسيب مي بيند پايه هاي مستحكم نظام جمهوري اسلامي است. التيام بخش اين درد مشترك در شرايط كنوني بدون هيچ ترديدي سيد محمد خاتمي است.


7-به خاطر جنبش اصلاحات


آنچه در دوم خرداد 76به وقوع پيوست جنبش مدني و اصلاحي مردم ايران همسو با انقلاب اسلامي بود. اصلاحات يك خواسته جمعي بود كه با مكانيزمي مدرن و
مشروع به كرسي نشانده شد. طبيعي است كه در دوران 8 ساله اصلاحات به همان اندازه كه افرادي فرو افتادند افرادي ديگر برآمدند اما از اين ميان آنچه ثابت شد و ثابت ماند اين واقعيت است كه كسي جز خاتمي قادر به هدايت و رهبري اين جنبش نيست. خاتمي خواسته هاي اصلاحي مردم ايران را درست فهميد و توانست اين خواسته را از ميان ديگر خواسته هاي انحرافي اعم از راديكالي و واپسگرا تفكيك نمايد اگر چه در فرايند تحقق اين خواسته ها با مشكلاتي مواجه بود. بررسي كارنامه 8 ساله رياست جمهوري خاتمي به عنوان رهبر جنبش
اصلاحات از حوصله و نيت اين نوشتار خارج است اما مي توان نوشت اگر كسي بگويد كارنامه عملكرد اصلاحي خاتمي عاري از اشتباه بوده است به يقين اشتباه كرده است و در مقابل اگر كسي ادعا كند كه در آن شرايط زماني رهبري جنبش را در اختيار داشت بهتر از خاتمي ظاهر مي شد قطعا گزافه گويي مي كند. در همين سه سال بعداز دولت اصلاحات افراد زيادي سعي كردند تا به رغم برخورداري از فرصت هاي هديه شده آنهم در ميان سكوت و خاموشي خاتمي خود را محور و طلايه دار آينده جنبش اصلاحات در ايران بدانند، اما همين تاريخ سه
ساله نيز ثابت كرد كه هنوز خاتمي محبوب ترين فرد براي رياست جمهوري در نزد ايرانيان است.


8-به خاطر مردم سالاري ديني


اكنون نظام جمهوري اسلامي به خاطر شرايط سياسي اش درست در مقابل دو انتخابات اساسي قرار دارد كه انتخابات هر يك به معناي محو ديگري خواهد بود. اين دو، يكي مردم سالاري ديني و ديگري حكومت ديني غير مرد م سالار است كه براي دوم عناوين متنوعي پيشنهاد شده است. هر  دو اين تفكر در كشور هواداراني دارد. اما اين صرفا يك بحث تئوريك نيست طبيعي است كه يك حكومت اسلامي مي تواند در اشكال و ابعاد مختلفي
تجلي يافته و با مكانيزمهاي متنوعي اعمال گردد. اما اگر نظام جمهوري اسلامي را برآمده از انقلاب 57 به رهبري امام خميني بدانيم قطعا پي گيري و استمرار آن  تفكري كه انقلابي كم نظير را برانگيخت جز در قالب مردم
سالاري ديني ممكن نيست. اينك خاتمي از بزرگترين شارحان الگوي مردم سالاري ديني است كه حضور او در كسوت رياست جمهوري خواهد توانست اردوگاه پرقدرت
هواداران سيستم غيردموكراتيك را به عقب براند.
وانگهي استقلال و آزادي به عنوان دو ستون بر پادارنده جمهوري اسلامي و نيز مفاهيمي همچون مجلس گرايي، تفكيك قوا، نمادهاي مدني و رشد و توسعه اقتصادي در درون مردم سالاري ديني قابل پي گيري و تحقق است.


9- به خاطر چشم انداز ايران فردا


اگر چه در حكومت هاي  ديني مشروعيت قدرت و حكومت صددرصد به كارآمدي آن حكومت در برآوردن نيازهاي ملي محدود نمي گردد، اما فقدان كارآمدي مي تواند مشروعيت و مقبوليت هر حكومتي را مخدوش سازد. امروزه حكومت ها در كنار برجسته سازي مشروعيت قانوني خود سخت بر اين تلاشند تا كارايي و
كارآمدي خود را نيز به درستي به تصوير بكشند.

از  اين رو حتي ايدئولوژي گراترين كشورها نيز تلاش مي كنند تا به جاي وعده هاي مبهم آنهم در قالب  مفاهيم كلان و نامرئي يكسري اهداف، برنامه ها و استراتژي هاي كوتاه مدت، ميان مدت و بعضا بلندمدت را تدوين نموده و
مرحله به مرحله به تحقق آن همت گمارند به طوري كه عمل به اين وعده ها براي مردم كاملا محسوس و ملموس باشد. در كشور ما نيز تقريبا از سال 84 سندي تحت عنوان چشم انداز توسعه ايران در افق 1404 تدوين و به همه دستگاه ها خاصه قواي سه گانه ابلاغ شد. دراين سند چشم انداز ايران توسعه يافته،در 20 سال آينده به شيوه اي تدوين شده است كه شاخصه هاي لحاظ شده در  آن براي مردم قابل فهم و لمس باشد. اين سند در هنگام تدوين مورد اجماع همه بود كه عمل به  آن نه تنها در نهايت به توسعه و رستگاري ملت ايران منجر مي گردد، بلكه معيار بسيار اساسي در سنجش ميزان كارآمدي هر يك از دولت هاست. از اينرو دولت هايي كه اعمال خود را با سند هماهنگ مي كنند ديگر قادر به ادعاهاي غيرقابل تاييد و تكذيب نخواهند بود چرا كه اين سند در اركان رفتاري دولت و يا حكومت است. در اين اواخر آنگونه كه همگان شاهديم دولت كنوني به دلايل مختلف كه يكي از آنها همان پناه بردن به ادعاهاي
غيرقابل اثبات يا تكذيب است، ظاهرا كردار خود را همسو با سند تعريف نكرده است. و طبيعي است كه آن بخشي از اهداف سند كه به عنوان سهم آن براي تحقق
دولت نهم پيش بيني شده همچنان مبهم باقي بماند.

اكنون نبايد تصور كرد كه موضوع سند چشم انداز صرفا در نزاع دولت ها خلاصه مي شود بلكه اين سند نوعي پيمان حاكميت و مردم است بنابراين ناديده گرفتن آن در آينده مي توان موجوديت نظام را در معرض پرسش كساني قرار دهد كه در سال 1404 منتظر ايران پيشرفته و توسعه يافته اند. خاتمي به خاطر اعتقادش به سند چشم انداز مي تواند رييس جمهور شايسته اي براي مردم امروز و نماد كارآمدي براي مردم فرداي جامعه ايران باشد.


10-به خاطر خاتمي بودن


در نهايت يك ديگر از دلايل حضور خاتمي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در كنار مجموعه دلايل و عوامل عنوان شده به خاطر بودن و يا برخورداري از  مجموعه توانمنديها، خصلت ها، ويژگي و خلاصه همه آن چيزهايي
است كه تصويري از اين چنين از سيد محمد خاتمي به ذهن تك تك شهروندان ايراني متبادر مي كند.

تاريخ پرفراز و نشيب ايران مردان برجسته بسياري به خود ديده است اما آنچه اكنون فرزندانش نيك به ياد مي آورند تصوير بزرگاني است كه روح بزرگ را در جسم نه چندان بزرگ خود جاي داده بودند و به حق مي توان گفت يكي از اين نوادر دوران، سيد محمد خاتمي است. خاتمي محبوب اما فروتن به ميدان كار وزار انتخاباتي آمد، محبوب و فروتنانه رييس جمهور شد و در نهايت محبوب و
فروتن از پله قدرت پايين آمد. او در دوران 8 ساله رياست جمهوري رفتار و كرداري از خود بروز داد كه كمتر انساني قادر به انجام آن است خاتمي بي آنكه مدعي ارتباط با عالم غيب باشد سمبلي از احترام بود. با آنكه همواره
به عرفي  كردن پديده هاي به ناحق قدسي شده مشغول بود نمادي از اخلاص تلقي مي شد. در هنگامي كه قهرمان تمام عيار بود. بي آنكه خشم كند و ابرو درهم
كشد نشانه اي از اقتدار نظام بود. بي آن كه در پي دست و پا كردن هواداران فرهنگ قهرمان پروري ايران را نكوهش مي كرد بي آن كه بخواهد يك قاطبه ملت ايران دوستدار تمام  عيار او بودند و در نهايت بي آنكه زمزمه مادام العمر
كردن رياست جمهوري را در گوش برخي بخواند با صداي رسا رسم وداع با قدرت قانوني را ترويج كرد و چنان شد كه امروز به رغم 8 سال كار اجرايي و در نتيجه بروز طبيعي هزاران دشمن و مخالف هنوز هم به يقين مي توان گفت يكي از محبوبترين چهره هاي ملي و سياسي در جامعه ايران است. بنابراين بازگشت وي به رياست جمهوري نه تنها باعث خرسندي جنبش اصلاح
طلبي، اطمينان و آرامش ملت ايران و حفظ منزلت و جايگاه ايران در نظام بين الملل خواهد شد، بلكه نمونه اي از يك مربي بزرگ در آموزش و عمل توامان سياست و اخلاق است. اكنون تصميم و اختيار با اوست.

*نماينده دوره سوم مجلس شوراي اسلامي(نقل از جهان اقتصاد)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 10:30  توسط محمد باقر عباسی سملی  | 

       نامه خواندنی امام علی(ع) به همه عثمان های تاریخ

 

 

 آيا به همين راضى باشم كه مرا امير المؤمنين گويند و با مردم در سختيهاى

روزگارشان مشاركت نداشته باشم ؟

 تو را اين درد بس كه شب با شكم سير بخوابى و در اطراف تو گرسنگانى

 باشند در آرزوى پوست بزغاله ‏اى

(نامه ۴۵ نهج البلاغه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 22:53  توسط محمد باقر عباسی سملی  | 
    

بر بلندای تاریخ با کوله باری از حسرت و اندوه، حجاج بیت الله الحرام را غرق در عبادت معبود پوشالی ساخته ذهن خویش در حال طواف بر گرد کعبه، به نظاره نشسته ام ، مناره های مساجد مسلمین تا اعماق آسمان سر بر افراشته وامت اسلام در رسیدن به صفوف به هم فشرده نمازهای جمعه و جماعت ودر انتها دعا برای سلامتی امیر مومنان یزید از یکدیگر پیشی می گیرند. حکومت اسلام استوار است و حج برقرار و نمازهای جمعه و جماعت بحمد الله بر گذار. 

کمی آن سوتردر شام امیرالمومنین یزیدبن معاویه(لعنت الله علیه) را می نگرم که بوزینه در دست بر منبر رسول الله(ص) سرمست ازباده  قدرت و ثروت مکسوب از جانب حاج حیوانات پراکنده در صحرای حجاز به میگساری مشغول است و دستش تا مرفق به خون بی گناهان آلوده، به ناگاه غریبه ای آشنا با جمعیتی اندک از زن و کودک در حالی که این آیه شریفه را تلاوت می نمود(و لَمّا تَوَجّهَ تِلْقاءَ مَدْيَن قالَ عَسي رَبّي اَنْ يَهْدِيَني سَواءَ السَّبيل) به حجاز وارد می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:45  توسط محمد باقر عباسی سملی  | 

آیت‌الله توسلی:


انقلاب را بعد از امام تحریف کردند،

 همانطور که بعد از پیامبر،

 اسلام تحریف شد

 

نوروز: آیت‌الله محمد توسلی، عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز و مسؤول دفتر امام خمینی، در سخنانی که در مراسم شب تاسوعای حسینی از سوی این تشکل روحانی برگزار شد، بشدت از جریان بنیادگرا و مخالف مردمسالاری انتقاد کرد و گفت این جریان، همانطوری عمل می کند که پس از رحلت پیامبر عمل شد و مبانی اسلام را تحریف کردند. این روحانی مبارز و شاگرد امام تاکید کرد که این جریان، به همان شکل مبانی انقلاب و حتی سخنان امام خمینی را تحریف کرده است.

این عضو مجمع روحانیون مبارز در سخنرانی خود که در دارالزهرا(س) برگزار شد، با اشاره به انحرافاتی كه از واقعه عاشورا صورت می‌گیرد، گفت: دین برای عده‌ای تنها نام است و شناخت دین برای آنها اهمیتی ندارد.

آیت‌الله توسلی با تاكید بر ضرورت شناخت همه‌جانبه واقعه عاشورا گفت: متاسفانه انحرافات از واقعه عاشورا به قدری شده كه مراجع نیز بر توجه به این مساله تأكید داشته‌اند؛ چراكه عده‌ای به نام دین از روضه‌خوانی‌های دروغین تا بسیاری از اعمال دیگر و هر كار دیگری را انجام می‌دهند. این‌ درحالی است كه بسیاری از حقایق دین گفته نمی‌شود.

ایشان همچنین با بیان اینکه «متاسفانه برخی از مبانی ما تغییر كرده است»، تصریح كرد: البته اینگونه تحریف‌ها تازگی ندارد حتی در 60 سال پس از هجرت پیامبر(ص) وقتی به تاریخ نگاه می‌كنیم، می‌بینیم كه مبانی مورد تغییر قرار می‌گیرد. چه‌طور می‌شود كه عده‌ای كه مورد وثوق قرار داشتند، كنار گذاشته می‌شوند و عده‌ای كه مغضوب پیامبر(ص) بودند بر سر كار می‌آیند.

توسلی ادامه داد: البته این مساله چیز جدیدی نیست. در روزگار ما نیز درحالی كه 25 سال از پیروزی انقلاب می‌گذرد و تنها 19 سال از رحلت امام خمینی گذشته است، حرف‌های ایشان تحریف می‌شود. درحالی‌كه امام خمینی(ره) فرمودند «جمهوری اسلامی نه یك كلمه كم و نه یك كلمه زیاد» عده‌ای می‌گویند جمهوری معنا ندارد و ما آمده‌ایم اسلام را پیاده كنیم و حتی این جمله امام(ره) كه می‌فرمایند «میزان رای ملت است» را تحریف می‌كنند.

ایشان با بیان اینكه «برخی كلمات امام (ره) و مبانی انقلاب امروز تحریف شده است»، گفت: متاسفانه امروز می‌بینیم عده‌ای كه روزگاری با انقلاب نبودند و سرخوشی نداشتند، تئوریسین انقلاب شده‌اند. امروز کسانی که هیچ نقشی در انقلاب و مبارزه نداشتند تئوریسین و مدعی امام و انقلاب شده اند و می گویند هدف از انقلاب جمهوری اسلامی نبود و با این کار مردم و رای آنها را نادیده می گیرند.

آیت الله توسلی افزود: این نگاه بسیار خطرناک است چرا که حاضر می شود حتی به نام مصلحت و... آرای مردم را محترم نشمارد.
در این مراسم آقایان خاتمی، محسن موسوی تبریزی، محتشمی پور، عارف، جهانگیری، رمضان‌زاده، عبدالله ناصری، میرلوحی و جمعی دیگر از فعالان سیاسی حضور داشتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 10:4  توسط محمد باقر عباسی سملی  | 

سخنان پیام آور کربلاحضرت زینب(س) در مجلس یزیدبن معاویه


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سپاس وستایش برای خدای جهانیان است. درود خدا بر نیایم

 سالارپیامبران وخاندانش.راست گفت خدای سبحان، آن جا که فرمود:

 

[ثمَّ کانَ عاقبة الّذینَ أساء والسّوی أن کذّبوا بایاتِ اللهِ وَ کانوا بِها یَستَهزئونَ]

 

سپس فرجام آنان که که مرتکب گناه شدند،این بود که آیات خدا

 

 رادروغ شمردند وبه تمسخرآن پرداختند.چه گمان کرده ای یزید؟

 

این که راه های زمین وآفاق آسمان را برما بستی وما را بسان

 

 اسیران به این سو راندی، گمان می کنی که نشانگرخواری

 

 ما نزد خدا وعزت وبزرگی تو نزد اوست؟کبرورزیدی، گردن فرازی

 

 کردی وبه خود بالیدی وشادمان گشتی ازاین که دنیا به

 

 تو روی آورده،کارها بر وفق مرادت شده وملک ما وحکومت

 

 ما به سیطره ات در آمده است؟!

 

  سخنان حضرت زینب

 

کجا با این شتاب ؟!آهسته تر یزید!فراموش کرده ای این فرموده ی

 

 خداوند راکه:[وَ لا یَحسبَنَّ الذین کفروا إنَّما نُملی لَهم خَیرٌ لِاَنفسهم

 

 إنّما نملی لهم لیزدادوا اِثماً وَ لهم عَذاب مُهین]

 

آنان که کفر ورزیدند،گمان نکنند که مهلت ما به سود آن هاست.

 

 ما به آنان مهلت و فرصت می دهیم تا بر گناهانشان بیفزایند

 

 وعذابی دردناک در انتظارآنان است.ای فرزند آزادشدگان که بر

 

 آنان منت گذاشته شد! آیا این از عدالت است که زنان و

 

 کنیزان تو در پرده باشند ودختران رسول خدا، اسیر و آواره؟

 

حجاب آنان را بدری، روی آنان را بگشایی، دشمنان، آنان را

 

 ازشهری به شهری برند و روستایی وشهری بدانها چشم بدوزند

 

 ونزدیک و دور و پست وشریف به تماشایشان بایستند در حالی که

 

 نه از مردانشان سرپرستی مانده ونه از یاورانشان، مددکاری.

 

و چه توقع و انتظاری است از فرزندان آن جگرخواری

 

 (منظور هند جگرخوار) که جگر پاکان را به دندان کشیده

 

 وگوشتش از خون شهیدان روییده است؟!

 

و چگونه در عداوت باما شتاب نکندکسی که به ما به چشم

 

 بغض وکینه وخشم و دشمنی می نگرد وبی هیچ حیا و پروایی

 

می گوید:« ای کاش پدرانم بودند واز شادمانی فریاد می زدند:

 

 ای یزید! دست مریزاد!» و    بی شرمانه بر لب و دندان

 

 ابا عبدالله، سیدجوانان اهل بهشت، چوب می زند!

 

ای یزید! چرا چنان نگویی وچنین نکنی؟!

 

تویی که جراحت را به انتها رساندی و ریشه مان را بریدی

 

 و خون فرزندان محمد(ص) وستارگان زمین از خاندان

 

عبدالمطلب را به خاک ریختی ویاد پدرانت کردی

 

 و به گمانت آنان را فرا خواندی.

 

پس به زودی به آنان می پیوندی و به عاقبت آنان دچار

 

 می شوی و آرزو می کنی که ای کاش لال بودی و آنچه گفتی،

 

 نمی گفتی. و آرزو می کنی ای کاش فلج بودی و آن چه کردی،

 

 نمی کردی.بارخدایا! حق ما را بستان واز ستمگران بر ما

 

 انتقام بکش وخشم وغضب را برقاتلان ما وقاتلان حامیان ما جاری ساز.

 

قسم به خدا که ای یزید! تو پوست خود را دریدی و گوشت

 

 خود را بریدی و به زودی بر رسول خدا وارد می شوی با

 

 بارسنگینی از خون فرزندانش وهتک حرمت خاندان و بستگانش،

 

 در آن جا که خداوند آشفتگی آنان را سامان می بخشد،خاطر

 

 پریشان آن ها را جمع می کند و حقّشان را می ستاند.

 

[وَ لا تحسَبَنّ الذین قتِلوا فی سبیل الله أمواتاً بَل أحیاءٌ عندَ ربّهم یُرزقونَ]

 

وگمان مبرید آنان که در راه خدا کشته شدند،مرده اند، آنان زنده اند و در نزد

 

 خداوندشان روزی می خورند.

 

و تو را همین بس که حاکم خداست. محمد(ص) دشمن توست و

 

 جبرئیل پشتیبان او.وبه زودی آن که سلطنت را برای تو آراست و

 

 تو را برگردن مسلمانان سوارکرد،خواهددیدکه ستمگران را چه

 

 عقوبت وجایگاه بدی است وخواهیددیدکه

 

 کدام یک از شما جایگاه بدتری دارید ولشکرناتوان تری.

 

و اگر چه روزگار، مرا با تو هم گفتار کرد ولی من همچنان تو را

 

حقیر می بینم و سرزنشت  را لازم می شمرم و توبیخت را واجب می دانم.

 

ولی حیف که چشم هایمان اشکبار است وسینه هایمان آتش دار.

 

در شگفتم! و بسیار در شگفتم از این که بزرگ زادگان حزب خدا

 

 به دست بردگان آزاد شده ی حزب شیطان، کشته شدند؟!

 

و از دست های شماست که خون ما می چکد و با دهان های شماست

 

 که گوشت ما کنده می شود.مگر نه این گرگ ها بر گِرد آن بدن های

 

 پاک و تابناک حلقه زده اند وکفتارها، آن ها را در خاک می غلتانند.

 

 اگر اکنون غنیمت تو هستیم، به زودی غرامت تو

 

 خواهیم شد.(در قیامت،در پیشگاه خدا باید جواب بدهی وزیان

 

 همه چیز را پرداخت کنی) آن هنگام که هیچ چیز جز اعمال

 

 خویش را با خود نخواهی داشت و خدایت به بندگان خویش ستم

 

 نمی کند. و ملجأ و پناه من خداست و شکوه گاه من خداست.

 

پس هر مکری که می توانی بساز و هرتلاشی که می توانی بکن.

 

به خدا سوگندکه ریشه ی یاد ما را نمی توانی بخشکانی و وحی ما

 

 را نمی توانی بمیرانی و دوره ی ما را نمی توانی به سر برسانی

 

 وننگ این حادثه را نیز نمی توانی از خود برانی.

 

عقلت منحرف و محدود است و ایام حکومتت کوتاه و معدود

 

 و جمعیتت پراکنده و مطرود. روزی خواهد رسید که منادی

 

 ندا خواهد کرد:[ اَ لا لَعنة اللهِ عَلَی الظالمین ]

 

پس حمد وسپاس از آن خدای جهانیان است که برای اوّلمان

 

سعادت ومغفرت رقم زد وبرای آخرمان،شهادت و رحمت.

 

از خدا می خواهیم که ثوابشان را کامل کند و بر پاداششان

 

 بیفزاید و ما را جانشینان شایسته ی آنان قراردهد؛ که او با محبت

 

 و مهربان است و او برای ما کافی است و هم او بهترین پشتیبان ماست. 

 

 

منبع: وبلاگ نامه پارس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:30  توسط محمد باقر عباسی سملی  | 

فرازی از وصیتنامه امام حسین (ع): « من خروج نکردم از برای تفریح و تفرج ، و نه از برای استکبار و بلند منشی و نه از برای فساد و خرابی و نه از برای ظلم و ستم و بیدادگری ، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم محمد (ص) است. من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره و سنت جدم و آئین و روش پدرم علی بن ابیطالب رفتار کنم » (۱)

امام(ع) در این فراز از وصیتنامه تاریخی خود فلسفه قیامش را اصلاح گری و اقامه امر به معروف و نهی از منکر معرفی می نماید.

و آن حضرت عامل فساد رایج در همه زمینه ها در جامعه را فساد حکومت می داند و به همین خاطر هم هست که به جای راه افتادن در خیابان و ضرب و شتم جوانان یکراست به سراغ حکومت می رود و می فرماید:(الا ترون اِلی الحقَّ لایَعمَلُ بِهِ وَ اِلَی الباطِلِ لا یُتَناهی عَندُ ، لِیَرغبَ المؤمِن فی لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقاً .)و ادامه می دهد(فَاِنی لا أرَی المَوتَ اِلّا سَعادَتً و الحَیاتَ مَعَ الظّالِمِینَ اِلّا بَرما )(۲)در شرایطی که ظاهر دین رعایت می شود و معنویت دین از بین میرود و رسالت دین و امر به معروف و نهی از منکر تحریف می شود امام (ع) مرگ را جز سعادت نمی داند.و ماندن در سکوت در کنار حاکم جائر را جز ننگ نمی پندارد.

بار دیگر فرا رسیدن سالگرد شهادت بزرگ پرچم دار اصلاحات امام حسین (ع) را بر تمام مصلحین و آزادی خواهان جهان تسلیت می گویم

۱-  سید محمد حسین تهرانی – لمعات الحسین (ع) – ص 12
۲-لهوف – سید بن طاووس – ص ۱۲۱

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 20:52  توسط محمد باقر عباسی سملی  | 

اول باربا بحث تکریم ارباب رجوع به عنوان یک دستورالعمل اداری در دولت

 آقای خاتمی و در زمانی که مسئولیت میراث فرهنگی استان را بر عهده داشتم

 مواجه شدم . در ابتدا و قبل از بررسی طرح، بسیار خوشحال شدم که بلاخره

 یکی از آرزوهای دیرینم دارد برآورده می شود. اما با اندکی تامل متوجه شدم

 که میان ماه من تا ماه گردون ،تفاوت از زمین تا آسمان است. هرچند در نیت

 خیر و صداقت آقای خاتمی ذره ای تردید نداشته و ندارم. در آن زمان نقدهای

خود را در قالب جلسات اداری و مکاتبات با دستگاه های زیربط ابراز داشتم

 که در اینجا پرداختن به آن هم زمان بر است و هم از حوصله این بحث خارج

، از طرفی بر این باورم که مخاطبین محترم خود بیش از حقیر بر میزان کارایی

 این مبحث (تکریم ارباب رجوع)آشنایند.

و اما با نگاهی به دستورالعمل حکومتی امام علی(ع) دربحث تکریم ارباب رجوع

،ضرورت رعایت حقوق شهروندی و کرامت انسانی بیش از پیش روشن می گردد:

اِنْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اَللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ لاَ تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لاَ تَجْتَازَنَّ عَلَيْهِ كَارِهاً

 وَ لاَ تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اَللَّهِ فِي مَالِهِ فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى اَلْحَيِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَيْرِ

 أَنْ تُخَالِطَ أَبْيَاتَهُمْ ثُمَّ اِمْضِ إِلَيْهِمْ بِالسَّكِينَةِ وَ اَلْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَيْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ وَ

 لاَ تُخْدِجْ بِالتَّحِيَّةِ لَهُمْ ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اَللَّهِ أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ وَلِيُّ اَللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ لِآخُذَ مِنْكُمْ

حَقَّ اَللَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ فَهَلْ لِلَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِيِّهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لاَ

 فَلاَ تُرَاجِعْهُ وَ إِنْ أَنْعَمَ لَكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخِيفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ

أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا أَعْطَاكَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَاشِيَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلاَ تَدْخُلْهَا

 إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَكْثَرَهَا لَهُ فَإِذَا أَتَيْتَهَا فَلاَ تَدْخُلْ عَلَيْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَيْهِ وَ لاَ عَنِيفٍ

 بِهِ وَ لاَ تُنَفِّرَنَّ بَهِيمَةً وَ لاَ تُفْزِعَنَّهَا وَ لاَ تَسُوءَنَّ صَاحِبَهَا فِيهَا وَ اِصْدَعِ اَلْمَالَ صَدْ

عَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعَرَّضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ ثُمَّ اِصْدَعِ اَلْبَاقِيَ صَدْعَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ

فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعَرَّضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ فَلاَ تَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَبْقَى مَا فِيهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اَللَّهِ

فِي مَالِهِ فَاقْبِضْ حَقَّ اَللَّهِ مِنْهُ فَإِنِ اِسْتَقَالَكَ فَأَقِلْهُ ثُمَّ اِخْلِطْهُمَا ثُمَّ اِصْنَعْ مِثْلَ اَلَّذِي

 صَنَعْتَ أَوَّلاً حَتَّى تَأْخُذَ حَقَّ اَللَّهِ فِي مَالِهِ .....

برو با ترس از خدا ، كه يگانه است و بى همتا ، مسلمانى را مترسان

 و اگر او را خوش نيايد ، بر سر وى مران و بيش از حقّ خدا از مال

 او مستان چون به قبيله رسى ، بر سر آب آنان فرود آى و به خانه‏هاشان

در مياى پس آهسته و آرام سوى ايشان رو تا به ميان آنان رسى و سلامشان

 كن و در درود گفتن كوتاهى مكن سپس بگو : بندگان خدا ، مرا ولىّ خدا و

 خليفه او سوى شما فرستاد تا حقى را كه خدا در مالهاتان نهاد از شما بگيرم

، آيا خدا را در مالهاى شما حقّى است تا آن را ادا سازيد و به ولى او

بپردازيد ؟ اگر كسى گفت : نه متعرّض او مشو ، و اگر كسى گفت :

آرى با او برو ، بى آنكه او را بترسانى يا بيمش دهى ، يا بر او سخت

 گيرى يا كار را بر او سخت گردانى آنچه از زر يا سيم به تو دهد ، بگير

 ، و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست ، بى رخصت او ميان آن در

 مشو كه بيشتر آن رمه ، او راست ، و چون به رمه رسيدى چونان

كسى به ميانشان مرو كه بر رمه چيرگى دارد يا خواهد كه آنها را

بيازارد ، و چارپايان را از جاى مگريزان و مترسان ، و با خداوند

 آن در گرفتن حقّ خدا بد رفتارى مكن پس مال را دو بخش كن و

 خداوند مال را مخيّر گردان و هر بخش را برگزيد ، بپذير و بر او

 خرده مگير . پس ، مانده را دو بخش كن و او را مخيّر گردان و هر

 بخش را كه برداشت متعرّض او مشو . پس پيوسته چنين كن تا آنچه از

مال او باقى مى‏آيد ، حقّ خدا را ادا كردن شايد . پس حقّ خدا را از او

 بگير و اگر گمان زياد كند و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند

، بپذير . سپس هر دو بخش را به هم بياميز و همچون بار نخست قسمت

كن نيز ، تا حقّ خدا را از مال او بستانى ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:12  توسط محمد باقر عباسی سملی  | 
   

                      حقوق حیوانات در حکومت امام علی (ع)

 

 

یکی از افتخارات جوامع مدرن در قرن حاضر ودر زمانی که در جوامع عقب مانده طبیعی  ترین  حقوق انسانها که حق آزادی عقیده ، بیان و انتخاب کردن و انتخاب شدن است نیز به  راحتی سلب می شود این است که با تشکیلngo )  ها) به دفاع از حقوق حیوانات می پردازند . از آنجایی که کشور های اسلامی نیز با کمال تاسف در زمره کشورهای عقب مانده می گنجند ، شاید برای نسل جوانی که در عصر حکومت دینی می زید و از آن جز قهرو غضب به نام دین چیزی ندیده است  ، ذکر این نکته که در حکومت اصیل اسلامی در قریب به 1400 سال پیش دفاع از حقوق حیوانات به دستورالعمل حکومتی بدل شده است چندان قابل پذیرش نباشد . به همین خاطر بخشهایی از این دستور العمل  که خطاب به مامورین مالیاتی صادر شده است را تقدیم می دارم

 

 

امام علی (ع):

 

فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِينُكَ فَأَوْعِزْ إِلَيْهِ أَلاَّ يَحُولَ بَيْنَ نَاقَةٍ وَ بَيْنَ فَصِيلِهَا وَ لاَ يَمْصُرَ لَبَنَهَا فَيَضُرَّ فَيُضِرَّ ذَلِكَ بِوَلَدِهَا وَ لاَ يَجْهَدَنَّهَا رُكُوباً وَ لْيَعْدِلْ بَيْنَ صَوَاحِبَاتِهَا

 

 فِي ذَلِكَ وَ بَيْنَهَا وَ لْيُرَفِّهْ عَلَى اَللاَّغِبِ وَ لْيَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ اَلظَّالِعِ وَ لْيُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ اَلْغُدُرِ وَ لاَ يَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ اَلْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ اَلطُّرُقِ وَ

 

 لْيُرَوِّحْهَا فِي اَلسَّاعَاتِ وَ لْيُمْهِلْهَا عِنْدَ اَلنِّطَافِ وَ اَلْأَعْشَابِ حَتَّى تَأْتِيَنَا بِإِذْنِ اَللَّهِ بُدَّناً مُنْقِيَاتٍ غَيْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لاَ مَجْهُودَاتٍ لِنَقْسِمَهَا عَلَى كِتَابِ

 

اَللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص فَإِنَّ ذَلِكَ أَعْظَمُ لِأَجْرِكَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِكَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ. (ا)

 

چون امين تو ستوران زكات را گرفت ، از او بخواه كه در راه ميان مادر و كره شيرخواره ‏اش جدايى نيفكند و آن قدر آن را ندوشد كه كره‏اش را زيان رسد و با سوار شدن بر آنها خسته نكند و ميان آن شتر كه بر آن سوار مى‏شود يا آن را مى‏دوشد و ديگر شترها عدالت ورزد . و چنان كند كه شتر خسته بياسايد و با شترى كه پايش مجروح شده و رفتن نتواند بمدارا رفتار كند و آنها را بر سر آبگيرها برد و آب دهد و از راههايى براند كه به علفزارها نزديك باشد ، نه از راههاى خشك و عارى از گياه ، و ساعتها مهلت آسايش دهد تا آب خورند يا علف بچرند . تا به اذن خدا آنها را به ما برساند ، فربه و پرتوان نه خسته و لاغر ، و ما آنها را ، چنانكه در كتاب خدا و سنت پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) آمده ، تقسيم كنيم . اگر چنين كنى ، اجر تو بزرگ باشد و تو را به رستگارى ، ان شاء الله ، نزديكتر سازد.

 

1- نهج البلاغه نامه 25

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:35  توسط محمد باقر عباسی سملی  | 

 

   َلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ اِلاّ بِصَلاح ِ الْوُلاةِ، وَ لاتَصْلُحُ الْوُلاةُ اِلاّ

بِاسْتِقامَةِ الرَّعِيَّةِ

 

رعيت اصلاح نشود مگر به صلاح حاكمان، و حاكمان اصلاح

 

 

 نگردند مگر به استقامت رعيت.    (نهج البلاغه خطبه 207)

 

 

آرمانشهر یکی از آرزوهای د یرین بشر است . در آرمانشهر:

 

1-     انسانها با حقوق خود آشنا ، به حق خود قانع و به حقوق یکدیگر

 

 احترام می گذارند

 

2-     حاکمان آزادانه توسط  مردم  و از میان مردم  انتخاب می شوند.

 

 و حقوق آنان نزد مردم محترم است .   

 

3-     حاکمان خود را نه تنها قیم مردم نمی دانند بلکه خدمت گذار مردم

 

 دانسته ، به خواست آنان و تحت نظر آنان عمل می کنند.

 

حال پرسش اساسی که  در اینجا مطرح می شود و تقریبا در طول تاریخ

 

 پر فراز و فرود حیات بشر مطرح بوده این است که این مهم چگونه محقق

 

 می گردد.؟

به باور معتقدان به ادیان آسمانی (از جمله خود این حقیربه عنوان یک مسلمان)

 

 خالق هستی از بدو خلقت انسان تا عصر ختم نبوت در هزارو چهارصدو اندی

 

 سال پیش  افراد فراوانی (بنا به برخی اقوال 124000 پیامبر) را در راستای

 

 نیل به رستگاری(تشکیل آرمانشهر در دوران پیش از مرگ و ورود به

 

 بهشت موعود ) از میان خود انسانها بر گزیده است  که این تلاشها به باور

 

 تشیع  پس از ختم نبوت و قطع ارتباط مستقیم و بی واسطه انسان با خداوند

 

 در قالب امامت به عنوان بهترین پرورش یافتگان مکتب وحی تداوم دارد .

 

 که پیشوای اول شیعیان یگانه راه  رسیدن به رستگا ری یا آرمانشهر را

 

 اصلاح حکومت دانسته که جز با مقاومت ملت میسر نمی گردد.

 

و اما چنانچه ملت با استقامت و تحمل سختیها و پرداخت هزینه های لازم

 

 موفق به اصلاح حاکمیت شد آنگاه به فرموده امام علی(ع):

 

                                 <<.... فَاِذا اَدَّتِ الرَّعِيَّةُ اِلَى الْوالى حَقَّهُ،

وَ اَدَّى الْوالى اِلَيْها حَقَّها، عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَ قامَتْ مَناهِجُ الدّينِ،

وَ اعْتَدَلَتْ مَعالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلى اَذْلالِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِكَ

الزَّمانُ، وَ طُمِعَ فى بَقاءِ الدَّوْلَةِ، وَ يَئِسَتْ مَطامِعُ الاَْعْداءِ…..>>

 

(پس زمانى كه رعيت حقّ والى را ادا كرد،

 

و والى هم حقّ رعيت را رعايت نمود، حق ميان ايشان ارجمند گردد،

 

 و راههاى دين برپا شود،

 

و نشانه هاى عدالت اعتدال گيرد، و سنّت ها در مجراى خود روان شود،

 

 و زمان آراستهو شايسته گردد، و به دوام دولت اميد رود، و مطامع

 

 دشمنان به يأس مبدّل گردد.)

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 11:53  توسط محمد باقر عباسی سملی  | 

 

(انَّ شَرّ الناّ س عند اللّه امام الجائر  :

 

بدترین مردم در نزد خداوند پیشوای ستمگار  است)

 

(نهج البلاغه کلام164 ترجمه جواد فاضل)

 

    من نمیدانم سخنانم را با تو از کجا شروع کنم وچگونه وضع

 

پریشانی ملّت را در نظرت تجسم دهم ؟!توضیح واضح کاری دشوار

 

 است ،زیرا تو خود از حال فلاکت بار توده بقدرمن وشاید هم بیشتر

 

اطلاع داری مردم پایتخت از دست ستمت آرام ندارند .اصحاب پیغمبر

 

بفشار تو از مدینه بنقاط دور دست تبعید شده اند .وهر روز به

 

یک بهانه بزرگان قو م را به زندان می اندازی واشخاص بیگناه را بضرب

 

تازیانه سراپا بخون میکشی .نه بر زنان مستمند ترحم می کنی

 

ونه کودکان معصوم از قساوت کار

 

گزارانت آسوده خاطرند . فرماندارانت در مصر وشام در بصره وخراسان

 

دمار از روزگار مسلمانان بر آورده اند وچیزی نمانده که شیرازه

 

کشور از هر جانب گسیخته شود

 

وجمعیّتی ،که با آنهمه خون دل وفداکاری گرد آمده اند یکباره

 

 بدست تو پریشان وپراکنده گردند .

 

کوچکترین آزاری که از دست عمال تو در زوایای کشور بر دیگران

 

وارد آید ،نخستین گناه آن را بر تو نویسند ،زیرا آن عضو های فاسد

 

در حقیقت دست توا ند که به نیروی

 

خلافت در همه جا دراز شده بجای انجام وظیفه آسایش مردم

 

را سلب میکنند. 

 

 

 

هنوز چند صباحی از رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام (ص) نگذ شته بود که دگر باره غول تحجر و جهل عرب با تغییر شعار و تغییر چهره پا به عرصه رقابتهای سیاسی گذاشت.

اگر تا دیروز جهالت عرب هبل در دست به جنگ پیامبر اسلام می آمد ، امروز قرآن در دست و از تریبون مسجد و نمازهای جمعه و جماعات به جنگ با قرآن ناطق(امام علی (ع)) و یاران صدیق رسول الله برخاسته است.

عمال ابوسفیان چنان عرصه را بر یاران رسول الله (ص) و امت اسلام تنگ نمود  و فقر و فساد و تبعیض  چنان بر جامعه مستولی گشت که مردم به ستوه آمده گرد خانه امام علی(ع) حلقه زده و از وضع موجود شکوه نمودند.

امام (ع) نیز به دار الخلافه رفته تا فریاد فقر فرودستان تاریخ را دگر باره فریاد کند پس با هم مرور می کنیم مشروح این مذاکره را:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 12:42  توسط محمد باقر عباسی سملی  |